معنی ۱neutral · 86%
خارجکردن اجباری فردی از یک کشور توسط مقامهای مسئول آن کشور.
مثالهای طبیعی
The judge ordered his deportation after the hearing.
قاضی پس از جلسهٔ رسیدگی دستور اخراج او از کشور را صادر کرد.
She appealed against deportation.
او به حکم اخراج از کشور اعتراض کرد.
Several deportations were delayed after the review.
پس از بازبینی پروندهها، چند مورد اخراج از کشور به تعویق افتاد.
نکتهٔ کاربردی
deportation اجباری است؛ خروج داوطلبانه از یک کشور معمولاً deportation نامیده نمیشود.
