با تشویق رفتار ناسالم یا نادرست، کسی را از نظر اخلاقی بدتر و فاسدتر کردن.
مثالهای طبیعی
The writer feared that unchecked power could deprave leaders.
نویسنده میترسید قدرتِ مهارنشده رهبران را به فساد اخلاقی بکشاند.
Repeated betrayals gradually depraved his judgment.
خیانتهای پیاپی بهتدریج قضاوت او را از نظر اخلاقی منحرف کرد.
Does violent entertainment necessarily deprave its audience?
آیا سرگرمیهای خشونتآمیز لزوماً مخاطبانشان را به فساد اخلاقی میکشانند؟
نکتهٔ کاربردی
واژهای رسمی و قضاوتگرانه است؛ بیانگر دگرگونی اخلاقی منفی است، نه صرفاً تغییر سلیقه.
