باعث غم، دلسردی یا ناامیدی کسی شدن
مثالهای طبیعی
The rejection depressed her for several days.
رد شدن درخواستش او را چند روز غمگین کرد.
It depresses me to see the park neglected.
دیدن پارک رهاشده مرا ناراحت میکند.
Bleak endings often depress audiences.
پایانهای تلخ اغلب تماشاگران را اندوهگین میکنند.
نکتهٔ کاربردی
depress فعل است: the news depresses me. depressed میتواند صفتی به معنای بسیار غمگین باشد؛ این صفت و وضعیت پزشکی depression در هر موقعیتی جایگزین هم نیستند.
