بسیار غمگین بودن و امید یا اشتیاق اندکی داشتن.
مثالهای طبیعی
He felt depressed after losing his job.
او پس از ازدستدادن شغلش احساس افسردگی میکرد.
My friend has seemed depressed lately.
دوستم اخیراً افسردهحال به نظر میرسد.
Long winter evenings left her feeling depressed.
شبهای طولانی زمستان باعث شده بود او احساس افسردگی کند.
نکتهٔ کاربردی
depressed میتواند حال روحی را توصیف کند؛ تشخیص بالینی افسردگی به چیزی فراتر از یک احساس گذرا نیاز دارد.
