برهمزدن نظم عادی یا عملکرد چیزی
مثالهای طبیعی
The unexpected retreat deranged the army’s plans.
عقبنشینی غیرمنتظره برنامههای ارتش را به هم ریخت.
A faulty sensor deranged the entire production sequence.
حسگر معیوب کل توالی تولید را مختل کرد.
Repeated strikes deranged the city’s transport system.
اعتصابهای پیاپی سامانهٔ حملونقل شهر را مختل کردند.
نکتهٔ کاربردی
این کاربرد را در بافت و الگوهای نشاندادهشده در مثالها به کار ببرید؛ derange مفعول مستقیم میگیرد: derange the arrangements؛ در انگلیسی روزمره disrupt روشنتر است.
