desert
A1اسم/US /dˈɛzɚt/ DĔZ-ərt; UK /dˈɛzɚt/ DĔZ-ərt/
صحرایی، بیابان، بادیه
JadoLearn Dictionary
معنی desert به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
صحرایی، بیابان، بادیه
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
شایستگی داشتن، شایسته بودن، سزاواری
ارج، ارزش، مقدار
فضیلت، سبق، نغزی
جا گذاشتن، خارج شدن، مرخصی
چشم پوشی، چشم پوشی شدن
ول کردن، ترک دادن، متارکه
هیچکدام؛ هیچکس؛ هیچ
پرده، یفا کردن، اقدام کردن
کنش، عمل، فعل
مخاطب قرار دادن، سرخط، نشانی
پیش افتادن، پیشرفت کردن، جلو افتادن
وکیل مدافع، طرفدار بودن
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.