معنی ۱neutral · 86%
سزاوار تحسین، کمک، پاداش یا برخوردی مطلوب بودن.
مثالهای طبیعی
Her tireless work makes her deserving of recognition.
کار خستگیناپذیرش او را شایستهٔ تقدیر کرده است.
The funds will support deserving families.
این بودجه به حمایت از خانوادههای نیازمند و شایسته اختصاص مییابد.
All three finalists were equally deserving.
هر سه راهیافته به مرحلهٔ نهایی به یک اندازه شایسته بودند.
نکتهٔ کاربردی
پس از deserving of معمولاً اسم یا گروه اسمی میآید، نه مصدر با to.
