معنی ۱neutral · 95%
شخصی که شغلش برنامهریزی ظاهر یا نحوهٔ عملکرد چیزی است
مثالهای طبیعی
She works as a fashion designer.
او بهعنوان طراح مد کار میکند.
The designer created a simpler phone screen.
طراح یک صفحهٔ سادهتر برای گوشی طراحی کرد.
Three designers worked on the new website.
سه طراح روی وبسایت جدید کار کردند.
نکتهٔ کاربردی
واژهای که قبل از designer میآید اغلب زمینهٔ کاری طراح را مشخص میکند.
ترکیبهای رایج
— شخصی که لباس طراحی میکند

