معنی ۱neutral · 85%
احساس شدیدِ خواستن چیزی یا آرزوی رخدادن یک اتفاق.
مثالهای طبیعی
She expressed a desire to learn new skills.
او تمایل خود را به یادگیری مهارتهای تازه ابراز کرد.
His desire for independence grew after graduation.
بعد از فارغالتحصیلی، میل او به استقلال بیشتر شد.
People sometimes have conflicting desires.
آدمها گاهی خواستههای متضادی دارند.
نکتهٔ کاربردی
پس از desire to فعل به شکل ساده میآید و پس از desire for اسم قرار میگیرد.
