وضعیتی از تخریب و رهاشدگیِ گسترده که مکانی را خالی و ویران بر جای میگذارد.
مثالهای طبیعی
The flood left desolation across the river valley.
سیل سراسر درهٔ رودخانه را به ویرانی کشاند.
We drove for hours through silent desolation.
ساعتها از میان سرزمینی ساکت و متروک رانندگی کردیم.
Photographs revealed the desolation of the abandoned district.
عکسها ویرانی و متروکیِ محلهٔ رهاشده را نشان میدادند.
نکتهٔ کاربردی
desolation افزون بر تخریب، حسِ خلأ و متروکبودن را هم میرساند؛ هر تخریبی لزوماً مکانی را خالی از سکنه نمیکند.
