معنی ۱neutral · 85%
احساسکردن یا نشاندادنِ اینکه امیدی به بهترشدن اوضاع یا رسیدن به موفقیت باقی نمانده است.
مثالهای طبیعی
Her despairing voice frightened her brother.
لحن آکنده از نومیدیِ او برادرش را ترساند.
The parents looked despairing after the latest news.
پدر و مادر پس از شنیدن تازهترین خبر، نومید به نظر میرسیدند.
His letters became more despairing as the months passed.
نامههای او با گذشت ماهها نومیدانهتر شد.
نکتهٔ کاربردی
فرد despairing امیدش را از دست داده است؛ اما فرد desperate ممکن است با وجود فشار شدید، همچنان برای تغییر شرایط دست به عمل بزند.
