به شکلی که نگرانی شدید، فوریت یا از دست دادن امید را نشان دهد
مثالهای طبیعی
She desperately searched for her missing passport.
او با اضطراب شدید به دنبال گذرنامهٔ گمشدهاش گشت.
The company tried desperately to avoid bankruptcy.
شرکت با تمام توان تلاش کرد از ورشکستگی جلوگیری کند.
They called desperately for help from the shore.
آنها از ساحل با اضطراب کمک خواستند.
نکتهٔ کاربردی
این کاربرد بر فوریت، ترس یا جدی بودن وضعیت تأکید میکند.
