احساس عمیق نومیدی و دلسردی نسبت به آینده
مثالهای طبیعی
Despondency spread through the team after another loss.
پس از شکستی دیگر، یأس در میان اعضای تیم گسترش یافت.
She struggled with despondency during the long job search.
او در دوران طولانی جستوجوی کار با نومیدی دستوپنجه نرم کرد.
Fresh opportunities slowly replaced the residents’ despondency.
فرصتهای تازه بهتدریج جای یأس ساکنان را گرفت.
نکتهٔ کاربردی
این کاربرد را در بافت و الگوهای نشاندادهشده در مثالها به کار ببرید؛ ناامیدی ممکن است کوتاه و مربوط به موضوع خاصی باشد؛ despondency یعنی ازدسترفتن ژرف امید به آینده.
