معنی ۱neutral · 85%
حاکمی که قدرت مطلق را بهشکلی ستمگرانه یا خودسرانه اعمال میکند.
مثالهای طبیعی
The despot imprisoned opponents without a fair trial.
آن حاکم مستبد مخالفانش را بدون محاکمهٔ عادلانه زندانی کرد.
Citizens resisted a despot who silenced independent newspapers.
شهروندان در برابر حاکم خودکامهای که روزنامههای مستقل را خاموش کرده بود مقاومت کردند.
Several despots fell after popular uprisings.
چند دیکتاتور مستبد پس از خیزشهای مردمی سقوط کردند.
نکتهٔ کاربردی
despot بارِ منفی دارد؛ اما واژههای monarch یا ruler میتوانند خنثی باشند.
