معنی ۱neutral · 90%
باعث آسیب جدی به افراد، روابط، سیستمها یا اشیای فیزیکی شدن
مثالهای طبیعی
The storm became increasingly destructive near the coast.
طوفان هرچه به ساحل نزدیکتر میشد، ویرانگرتر میشد.
Destructive criticism can undermine trust across a team.
انتقاد مخرب میتواند اعتماد را در سراسر یک تیم تضعیف کند.
Retaliation proved more destructive than negotiation.
تلافیجویی از مذاکره مخربتر از آب درآمد.
نکتهٔ کاربردی
`destructive` میتواند هم آسیب فیزیکی و هم اثرات زیانبار بر افراد و سازمانها را توصیف کند.
