چیزی را از جایی که به آن متصل یا بسته است جدا کردن.
مثالهای طبیعی
Detach the coupon before mailing the form.
پیش از پستکردن فرم، کوپن را جدا کنید.
First, detach the battery from the device.
ابتدا باتری را از دستگاه جدا کنید.
She detached the strap to clean the bag.
او برای تمیزکردن کیف، بند آن را جدا کرد.
نکتهٔ کاربردی
detach معمولاً برای جداکردن بخشِ متصل به چیزی است؛ remove معنایی عامتر دارد.
