معنی ۱formal · 90%
کسی را در بازداشت رسمی نگه داشتن و مانع خروج او شدن
مثالهای طبیعی
Officers detained two passengers for further questioning.
مأموران دو مسافر را برای بازجویی بیشتر بازداشت کردند.
He was detained by police overnight.
او یک شب توسط پلیس در بازداشت نگه داشته شد.
Guards detained the intruder until officers arrived.
نگهبانان مزاحم را تا رسیدن مأموران بازداشت کردند.
نکتهٔ کاربردی
`detain` بر محدودیت رسمی یا مجازِ حرکت فرد دلالت دارد و اغلب موقتی است.
