معنی ۱neutral · 85%
چیزی که بتوان آن را از راه مشاهده، اندازهگیری یا آزمایش تشخیص داد.
مثالهای طبیعی
No detectable infection remained after treatment.
پس از درمان، هیچ عفونت قابلتشخیصی باقی نمانده بود.
The chemical became detectable at higher concentrations.
در غلظتهای بالاتر، شناساییِ آن مادهٔ شیمیایی ممکن شد.
Background noise was more detectable through headphones.
صدای پسزمینه هنگام استفاده از هدفون محسوستر بود.
نکتهٔ کاربردی
detectable به معنی خطرناک یا مهم نیست؛ فقط نشان میدهد که میتوان ردّ یا نشانهٔ چیزی را پیدا کرد.
