معنی ۱neutral · 90%
فرایند کشف یا شناسایی چیزی که ممکن است پنهان، زیانبار یا دشوار برای مشاهده باشد
مثالهای طبیعی
Early detection greatly improves treatment options.
تشخیص زودهنگام گزینههای درمانی را بهطور چشمگیری بهبود میدهد.
The software enables rapid detection of suspicious activity.
این نرمافزار امکان تشخیص سریع فعالیت مشکوک را فراهم میکند.
Production stops upon detection of a serious defect.
با تشخیص یک نقص جدی، تولید متوقف میشود.
نکتهٔ کاربردی
`detection` بر پیدا کردن یا شناسایی چیزی تمرکز دارد، نه لزوماً توضیح علت آن.
