معنی ۱neutral · 85%
دستگاهی که وجود چیزی را تشخیص میدهد یا حضور آن را اعلام میکند.
مثالهای طبیعی
The smoke detector sounded during dinner.
آشکارساز دود هنگام شام به صدا درآمد.
Passengers walked through a metal detector.
مسافران از داخل دستگاه فلزیاب عبور کردند.
Several motion detectors stopped working overnight.
چند حسگر حرکتی در طول شب از کار افتادند.
نکتهٔ کاربردی
اسم اول در ترکیبهایی مانند smoke detector معمولاً مشخص میکند دستگاه چه چیزی را تشخیص میدهد.
