معنی ۱neutral · 85%
فرایند یا موردی از بدترشدنِ وضعیت، کیفیت یا عملکردِ چیزی.
مثالهای طبیعی
Inspectors noticed significant deterioration in the roof.
بازرسان متوجه فرسودگیِ قابلتوجهی در سقف شدند.
Doctors reported a sudden deterioration in his condition.
پزشکان از وخامت ناگهانیِ حال او خبر دادند.
The deterioration of trade relations concerned both governments.
بدترشدن روابط تجاری، هر دو دولت را نگران کرد.
نکتهٔ کاربردی
deterioration به تغییر بهسوی وضع بدتر اشاره دارد؛ damage آسیب یا خسارتی است که ممکن است علت این بدترشدن باشد.
