معنی ۱neutral · 90%
تصمیم قوی و تلاش مداوم برای رسیدن به چیزی با وجود دشواری
مثالهای طبیعی
Her determination helped her finish the marathon.
ارادهٔ او کمک کرد ماراتن را به پایان برساند.
He showed determination to rebuild his business.
او برای بازسازی کسبوکارش عزم و اراده نشان داد.
She approached the final exam with determination.
او با اراده برای امتحان نهایی آماده شد.
نکتهٔ کاربردی
`Determination` بر پشتکار و هدفمندی هنگام روبهرو شدن با دشواری تأکید میکند.

