برای منصرفکردن از انجام کاری از طریق ناخوشایند جلوهدادنِ پیامدهای آن طراحیشده یا دارای چنین اثری.
مثالهای طبیعی
The council introduced deterrent fines for illegal dumping.
شورا برای تخلیهٔ غیرقانونی زباله، جریمههایی بازدارنده وضع کرد.
Researchers questioned the deterrent effect of short prison sentences.
پژوهشگران اثر بازدارندگیِ حبسهای کوتاهمدت را زیر سؤال بردند.
Stronger monitoring may provide a deterrent measure against fraud.
نظارت سختگیرانهتر ممکن است اقدامی بازدارنده در برابر تقلب باشد.
نکتهٔ کاربردی
در ترکیب a deterrent to crime، واژهٔ deterrent اسم است، نه صفت.
