پادشاه یا ملکهای را از مقام فرمانروایی برکنار کردن.
مثالهای طبیعی
Rebels dethroned the king after months of unrest.
شورشیان پس از ماهها ناآرامی، پادشاه را از تخت به زیر کشیدند.
The queen was dethroned during the uprising.
ملکه در جریان قیام از سلطنت برکنار شد.
The generals planned to dethrone their young monarch.
ژنرالها قصد داشتند فرمانروای جوانشان را از تخت سلطنت پایین بکشند.
نکتهٔ کاربردی
dethrone به کنارزدنِ یک فرمانروا از قدرت اشاره دارد؛ اما abdicate یعنی فرمانروا داوطلبانه از سلطنت کنارهگیری کند.
