انرژی، کارایی یا سرزندگیِ چیزی را از آن گرفتن
مثالهای طبیعی
Excessive editing devitalized the play.
ویرایش بیش از اندازه، نمایش را بیروح کرد.
Years of neglect have devitalized the town centre.
سالها بیتوجهی، مرکز شهر را از رونق انداخته است.
Rigid procedures can devitalize an otherwise creative team.
رویههای خشک و سختگیرانه میتوانند تیمی را که در حالت عادی خلاق است، بیانگیزه کنند.
نکتهٔ کاربردی
واژهای نسبتاً کمکاربرد و رسمی است؛ در گفتار روزمره معمولاً weaken یا drain the energy from به کار میرود.
