معنی ۱formal · 89%
بهطور کامل فاقد یک چیز یا ویژگی بودن
مثالهای طبیعی
The novel feels devoid of emotion.
رمان عاری از احساس به نظر میرسد.
Their new office was devoid of furniture.
دفتر جدیدشان هیچ مبلمانی نداشت.
His claim, devoid of evidence, convinced nobody.
ادعای او که هیچ مدرکی نداشت کسی را قانع نکرد.
نکتهٔ کاربردی
ساختار devoid of + noun یعنی کاملاً فاقد چیزی بودن: devoid of warmth. از devoid from استفاده نکنید.
ترکیبهای رایج
— کاملاً بیمعنا بودن
