واگذاریِ اختیارهای حکمرانی از دولتِ مرکزی به نهادی منطقهای یا محلی.
مثالهای طبیعی
Devolution gave the regional assembly authority over transport.
واگذاریِ اختیارات، ادارهٔ حملونقل را به مجلسِ منطقهای سپرد.
The party promised further devolution of taxation powers.
حزب وعدهٔ واگذاریِ بیشترِ اختیاراتِ مالیاتی را داد.
Under devolution, parliament retained ultimate legislative authority.
در چارچوبِ واگذاریِ اختیارات، پارلمان اختیارِ نهاییِ قانونگذاری را حفظ کرد.
نکتهٔ کاربردی
در سیاستِ بریتانیا اغلب به اختیاراتی مربوط است که در اسکاتلند، ولز یا ایرلندِ شمالی اعمال میشوند؛ جزئیاتِ هر ساختار متفاوت است.
