اختیار یا مسئولیت را از نهاد مرکزی به سطح دیگری واگذار کردن
مثالهای طبیعی
The ministry devolved budget decisions to regional councils.
وزارتخانه تصمیمگیری دربارهٔ بودجه را به شوراهای منطقهای واگذار کرد.
More powers are devolving to elected mayors.
اختیارات بیشتری در حال واگذاری به شهرداران منتخب است.
Responsibility for libraries was devolved to local authorities.
مسئولیت کتابخانهها به نهادهای محلی واگذار شد.
نکتهٔ کاربردی
این معنی بهویژه در بحثهای سیاسی بریتانیا رایج است و الزاماً به معنی حذف همهٔ نظارتهای دولت مرکزی نیست.
