کسی که علاقه یا تعهدی عمیق و پایدار به شخص، فعالیت یا چیزی دارد.
مثالهای طبیعی
A lifelong devotee of jazz, she collects rare recordings.
او که تمام عمر شیفتهٔ موسیقی جاز بوده، آثار ضبطشدهٔ کمیاب را جمعآوری میکند.
Yoga devotees gathered for the annual retreat.
علاقهمندانِ پروپاقرصِ یوگا برای گردهمایی سالانه جمع شدند.
Devotees visited the temple at sunrise.
پیروان مذهبی هنگام طلوع آفتاب به معبد رفتند.
نکتهٔ کاربردی
devotee معمولاً تعهدی عمیقتر از fan میرساند و دربارهٔ سرگرمی، هنر، دین و اشخاص به کار میرود.
