معنی ۱neutral · 90%
شناسایی تخصصیِ یک بیماری، وضعیت یا مشکل بر پایهٔ شواهد
مثالهای طبیعی
The specialist confirmed a diagnosis of severe asthma.
متخصص تشخیص آسم شدید را تأیید کرد.
The diagnosis changed after additional tests.
تشخیص پس از آزمایشهای بیشتر تغییر کرد.
Early diagnoses can improve access to treatment.
تشخیصهای زودهنگام میتوانند دسترسی به درمان را بهتر کنند.
نکتهٔ کاربردی
`diagnosis` نام نتیجه است؛ `diagnostic testing` فرایندی است که برای رسیدن به آن نتیجه به کار میرود.
