معنی ۱neutral · 86%
شکلی از زبان که مردم منطقه یا گروه اجتماعی خاصی به کار میبرند.
مثالهای طبیعی
The village has its own dialect.
این روستا گویش مخصوص خودش را دارد.
Different dialects may use different vocabulary.
گویشهای مختلف ممکن است واژگان متفاوتی داشته باشند.
My grandparents still speak the local dialect.
پدربزرگ و مادربزرگم هنوز به گویش محلی صحبت میکنند.
نکتهٔ کاربردی
dialect صرفاً لهجهٔ تلفظی نیست؛ تفاوت گویشها ممکن است دستور زبان و واژگان را هم دربر بگیرد.
