معنی ۱neutral · 85%
کسی که تجربهها، افکار یا رویدادهای زندگی خود را در دفتر خاطرات مینویسد.
مثالهای طبیعی
The famous diarist recorded daily life during the war.
آن خاطرهنویس مشهور، زندگی روزمرهٔ دوران جنگ را ثبت کرد.
My grandmother was a meticulous diarist for sixty years.
مادربزرگم شصت سال با دقت فراوان خاطرات روزانه مینوشت.
Researchers compared accounts by several nineteenth-century diarists.
پژوهشگران روایتهای چند خاطرهنویس قرن نوزدهم را مقایسه کردند.
نکتهٔ کاربردی
diarist دفتر خاطراتی مینویسد که ممکن است خصوصی باشد؛ journalist بهطور حرفهای خبر تهیه و گزارش میکند.
