معنی ۱neutral · 86%
حق غیررسمیِ انتخابکردن یا داشتن چیزی پیش از دیگران.
مثالهای طبیعی
I call dibs on the window seat!
من صندلی کنار پنجره رو برمیدارم، مال منه!
He already has dibs on the bigger room.
او از قبل حق انتخاب اتاق بزرگتر را برای خودش نگه داشته است.
You can have first dibs on the cake.
میتوانی اولین نفر باشی که از کیک برمیدارد.
نکتهٔ کاربردی
dibs واژهای غیررسمی و فقط جمع است؛ در انگلیسی عمومی امروزی به شیرهٔ انگور اشاره ندارد.
ترکیبهای رایج
— زودتر از دیگران برای خود حق انتخاب قائلشدن
