واژهها را با صدای بلند گفتن تا فرد یا دستگاه دیگری آنها را بنویسد یا ضبط کند
مثالهای طبیعی
She dictated the letter to her assistant.
او نامه را برای دستیارش دیکته کرد.
He dictated notes into his phone while walking.
هنگام راه رفتن یادداشتها را در تلفنش دیکته کرد.
The surgeon dictated immediately after the procedure.
جراح بلافاصله پس از عمل دیکته کرد.
نکتهٔ کاربردی
در این معنی، `dictate` به گفتن متن برای ثبت اشاره دارد، نه به دستور دادن بهطور کلی.
