گفتن واژهها بهصورت شفاهی تا فرد دیگری آنها را بنویسد یا تایپ کند.
مثالهای طبیعی
She took dictation from the manager every morning.
او هر صبح از مدیر دیکته میگرفت.
Voice dictation helps him write emails faster.
تبدیل گفتار به متن به او کمک میکند ایمیلها را سریعتر بنویسد.
The dictation of the letter took ten minutes.
املاگفتنِ نامه ده دقیقه طول کشید.
نکتهٔ کاربردی
Take dictation یعنی گفتههای دیگری را نوشتن؛ give dictation یعنی آنها را بلند گفتن تا ثبت شوند.
