حاکمی که قدرت سیاسی بسیار متمرکزی را با محدودیت دموکراتیک اندک یا بدون محدودیت مؤثر اعمال میکند
مثالهای طبیعی
The dictator dissolved parliament and restricted opposition parties.
دیکتاتور پارلمان را منحل و فعالیت احزاب مخالف را محدود کرد.
Some dictators rely heavily on military support.
برخی دیکتاتورها بهشدت به حمایت نظامی تکیه دارند.
He became a dictator after eliminating institutional checks.
او پس از از بین بردن سازوکارهای نظارتی نهادی به یک دیکتاتور تبدیل شد.
نکتهٔ کاربردی
`dictator` اصطلاحی سیاسی و توصیفی برای حکومت با تمرکز شدید قدرت و محدودیتهای مؤثر ضعیف است؛ طبقهبندی مصادیق واقعی میتواند محل اختلاف باشد.
