متوقف شدن زندگی؛ دیگر زنده نبودن.
مثالهای طبیعی
His grandfather died last year.
پدربزرگ او سال گذشته فوت کرد.
The plant died from lack of water.
گیاه به دلیل کمبود آب از بین رفت.
She died at the age of ninety.
او در سن نود سالگی فوت کرد.
نکتهٔ کاربردی
die یعنی متوقف شدن زندگی. این فعل لازم است، بنابراین نمیتواند بعد از خود شخص یا چیزی را بهعنوان مفعول مستقیم بگیرد. وقتی کسی یا چیزی باعث مرگ میشود، از kill استفاده کنید.

