معنی ۱neutral · 95%
به شیوهای که با شیوهٔ دیگری یکسان نیست
مثالهای طبیعی
She solved the problem differently.
او مسئله را به شیوهای متفاوت حل کرد.
People react differently to bad news.
مردم به خبرهای بد واکنشهای متفاوتی نشان میدهند.
This machine works differently from the old one.
این دستگاه متفاوت از دستگاه قدیمی کار میکند.
نکتهٔ کاربردی
differently معمولاً نحوهٔ انجام یک عمل را توصیف میکند و اغلب آن را با روش دیگری مقایسه میکند.
