در گسترهای پخششده، بهگونهای که نور ملایم باشد و در یک نقطه متمرکز نشود.
مثالهای طبیعی
Diffused light reduced the harsh shadows on her face.
نور پخششده، سایههای تند روی صورت او را ملایمتر کرد.
The hallway looked welcoming under diffused lighting.
راهرو زیر نورپردازیِ ملایم و پراکنده، دلپذیر به نظر میرسید.
A diffused glow appeared behind the thick clouds.
در پشت ابرهای ضخیم، روشناییِ محو و پراکندهای نمایان شد.
نکتهٔ کاربردی
diffused نوری را توصیف میکند که قبلاً پراکنده شده است؛ diffuse نیز صفتی مستقل است، اما بدون d نوشته میشود.
