معنی ۱neutral · 85%
فرایندی که در آن بدن غذا را تجزیه میکند تا بتواند مواد مغذی آن را به کار بگیرد.
مثالهای طبیعی
Digestion begins before food reaches the stomach.
گوارش پیش از رسیدن غذا به معده آغاز میشود.
She takes a short walk to help digestion.
او برای کمک به هضم غذا کمی پیادهروی میکند.
Stress can sometimes affect digestion.
استرس گاهی میتواند بر گوارش تأثیر بگذارد.
نکتهٔ کاربردی
Digestion فرایند گوارش است، نه خود معده؛ فعل مرتبط با آن digest است.
