فردی که منصب مهم دولتی، مذهبی یا سازمانی دارد
مثالهای طبیعی
A foreign dignitary arrived for the summit.
مقام بلندپایهای از کشوری دیگر برای شرکت در اجلاس وارد شد.
Several local dignitaries attended the hospital opening.
چند تن از مقامهای سرشناس محلی در مراسم افتتاح بیمارستان حضور داشتند.
The organizers reserved front-row seats for visiting dignitaries.
برگزارکنندگان برای مقامهای بلندپایهٔ مهمان در ردیف جلو صندلی رزرو کردند.
نکتهٔ کاربردی
dignitary به جایگاه رسمی فرد اشاره دارد، نه صرفاً شهرت یا ثروت شخصی او.
