کسی که به هنر یا موضوعی علاقه دارد، اما آن را جدی و عمیق دنبال نمیکند
مثالهای طبیعی
The critic dismissed him as a dilettante.
منتقد او را فردی سطحینگر خواند و کنار گذاشت.
Despite his enthusiasm, he remained a dilettante in jazz.
با وجود اشتیاقش، در موسیقی جاز همچنان فقط علاقهمندی سطحی باقی ماند.
She was once a dilettante but later became a professional.
او زمانی صرفاً علاقهمندی تفننی بود، اما بعدها حرفهای شد.
نکتهٔ کاربردی
این واژه میتواند لحنی تحقیرآمیز داشته باشد؛ amateur برای فرد غیرحرفهایِ واقعاً ماهر، واژهای خنثیتر است.
