معنی ۱neutral · 86%
همواره با دقت، پشتکار و توجه فراوان به جزئیات کارکردن.
مثالهای طبیعی
She is a diligent researcher.
او پژوهشگری کوشا و دقیق است.
The most diligent students revised their notes daily.
کوشاترین دانشآموزان هر روز یادداشتهایشان را مرور میکردند.
His diligent checking caught several errors.
بررسی دقیق و پیگیرانهٔ او چند اشتباه را آشکار کرد.
نکتهٔ کاربردی
diligent هم بر تلاش و هم بر دقت تأکید دارد؛ hardworking بهتنهایی لزوماً توجه به جزئیات را نمیرساند.
