یک اندازهٔ قابلاندازهگیری از یک جسم یا فضا، مانند طول، عرض یا ارتفاع
مثالهای طبیعی
Check every dimension before cutting the metal.
پیش از بریدن فلز، همهٔ ابعاد را بررسی کنید.
The package dimensions exceed the carrier's limit.
ابعاد بسته از محدودیت شرکت حملونقل بیشتر است.
Each dimension is marked clearly on the drawing.
هر بُعد بهوضوح روی نقشه مشخص شده است.
نکتهٔ کاربردی
در بافتهای فنی، `dimensions` معمولاً به اندازهٔ قابلاندازهگیری در یک یا چند جهت اشاره دارد.
