معنی ۱neutral · 89%
بهطرزِ محسوسی کوچکتر از اندازهٔ معمول یا موردِ انتظار.
مثالهای طبیعی
The diminutive bird weighed less than a coin.
آن پرندهٔ کوچکجثه کمتر از یک سکه وزن داشت.
Despite its diminutive size, the cabin felt spacious.
با وجودِ اندازهٔ بسیار کوچکش، کلبه جادار به نظر میرسید.
She was diminutive but commanded the entire room.
او ریزاندام بود، اما بر همهٔ حاضران در اتاق تسلط داشت.
نکتهٔ کاربردی
Diminutive اندازه را توصیف میکند، نه اهمیت یا مقام را؛ کاربردش لزوماً تحقیرآمیز نیست.
