معنی ۱neutral · 86%
وضعیتی که در آن نور کم است یا مکانی روشنایی زیادی ندارد.
مثالهای طبیعی
The dimness made the steps difficult to see.
کمنوری باعث شده بود پلهها بهسختی دیده شوند.
A figure appeared in the dimness of the room.
شبحی در نیمتاریکی اتاق پیدا شد.
Because of the dimness, her face was barely visible.
بهدلیل کمنوری، چهرهٔ او بهزحمت دیده میشد.
نکتهٔ کاربردی
dimness اسمِ ویژگی کمنوربودن است؛ dim صفت آن است، مانند a dim room.
