معنی ۱neutral · 85%
فعالیت خوردن یک وعدهٔ غذایی، بهویژه در محل یا به شیوهای خاص.
مثالهای طبیعی
Fine dining can be expensive.
غذاخوردن در رستورانهای مجلل ممکن است گران باشد.
Outdoor dining is popular in warm weather.
غذاخوردن در فضای باز در هوای گرم طرفدار زیادی دارد.
The hotel offers private dining for small groups.
هتل برای گروههای کوچک امکان صرف غذا در فضای خصوصی فراهم میکند.
نکتهٔ کاربردی
Dining به فعالیت یا تجربهٔ غذاخوردن اشاره میکند، نه خود اتاق غذاخوری.
