معنی ۱neutral · 85%
ناحیهای در ساختار اداری کلیسا که زیر نظر یک اسقف اداره میشود.
مثالهای طبیعی
The diocese appointed a new coordinator for youth programs.
اسقفنشین، هماهنگکنندهٔ تازهای برای برنامههای جوانان منصوب کرد.
The town once belonged to a larger diocese.
این شهر زمانی بخشی از اسقفنشینی بزرگتر بود.
Several dioceses jointly funded the housing project.
چند اسقفنشین بهطور مشترک هزینهٔ طرح مسکن را تأمین کردند.
نکتهٔ کاربردی
diocese یک محدودهٔ اداریِ کلیسایی است، نه یک ساختمانِ کلیسا یا یک جماعت مذهبیِ منفرد.
