معنی ۱neutral · 90%
مقام رسمیای که یک کشور یا نهاد بینالمللی را در روابط با دولتها یا سازمانهای دیگر نمایندگی میکند
مثالهای طبیعی
The diplomat met local officials at the embassy.
دیپلمات در سفارت با مقامهای محلی دیدار کرد.
Senior diplomats resumed negotiations after weeks of delay.
دیپلماتهای ارشد پس از هفتهها تأخیر مذاکرات را از سر گرفتند.
She worked as a diplomat for twelve years.
او دوازده سال بهعنوان دیپلمات کار کرد.
نکتهٔ کاربردی
`diplomat` به یک نقش رسمی در روابط بینالملل اشاره دارد، نه صرفاً کسی که با ملاحظه و تدبیر ارتباط برقرار میکند.
