معنی ۱neutral · 85%
بهشدت جدی، بد یا فوری؛ اغلب همراه با خطر یا احتمال فاجعه.
مثالهای طبیعی
The company faced dire financial consequences after the breach.
پس از آن رخنهٔ امنیتی، شرکت با پیامدهای مالی بسیار سنگینی روبهرو شد.
Families were in dire need of clean water.
خانوادهها بهشدت و فوراً به آب آشامیدنی سالم نیاز داشتند.
By morning, the patient’s condition was even more dire.
تا صبح، وضعیت بیمار حتی وخیمتر شده بود.
نکتهٔ کاربردی
dire بار منفی شدیدی دارد و بسیار جدیتر از یک دردسر معمولی است؛ more dire شکل تفضیلی رایج آن است.
